مقالات ونامه ها


ايران زيباترين وطن
آزاديخواهان ودوستداران ايرانی آزاد ، آباد و مستقل
برکسی پوشيده نيست، در شرايطی که استبداد تروريستی- مذهبی حاکم بعنوان اصلی ترين دشمن قسم خورده ملت ايران جز سرکوب،غارت و چپاول مردم در داخل و وطن فروشی و صدور تروريسم وارتجاع به خارج هيچ کار ديگری نداشته وندارد، قيام به وظيفه ملی و ميهنی در برابرچنين حکومتی مبنای مشروعيت ، شرف ، مردم سالاری واستقلال و آزاديخواهی هر فرد و گروه مدعی دمکراسی است.
يک وظيفه نيز بيشتر بر دوش ما در خارج از ايران نيست، تاريخ و مردم ايران نيز بر اساس آن در مورد ما قضاوت خواهند کرد.
کمک به سرنگونی تمام عيار رژيم ضد بشری آخوندی حاکم بر ايران.
سايت اطلاع رسانی آوای جنگل نيز بر اساس درک همين ضرورت عاجل ومبرم راه اندازی شده است. آوای جنگل وظيفه خود می داند که کمک کار و محلی برای تقويت جبهه سرنگونی تمام عيار رژيم باشد ودر عين اينکه مسئوليت مقالات و نوشته های درج شده بعهده نويسندگان آن است، از درج مطا لبی که بهر شکل بخواهد رژيم آخوندی را چه از نظر بين المللی و چه داخلی از زير تيغ مقاومت مردمی وسرنگونی قطعی و نزديک خارج نمايد معذور است. بطريق اولی در عين برسميت شناختن و احترام به تفاوت آراء و نظرات در درون جبهه سرنگونی رژيم فاشيسم مذهبی حاکم بر ميهنمان ،الويت نه با "نقد و نفی " شکنجه شدگان و قربانيان تروريسم وتوطئه های آخوندی بلکه با تمرکز و اختصاص دادن تمام انرژی ها عليه شکنجه گران وتروريستهای حاکم و حمايت از مبارزات مردم ومقاومت مشروع وآزاديبخش آنها می باشد.
آوای جنگل دست کمک و ياری بسوی هر ايرانی که خواهان سرنگونی رژيم ملايان و استقرار حاکميت ملی و مردمی است دراز ميکند ودر انجام درست و بهتر اين وظيفه از دريافت هر گونه پيشنهاد و يا ا نتقاد استقبال می کند.
آينده از آن مردم ومقاومت سرفراز آنهاست.
زنده باد آزادی ، پاينده باد ايران
سايت اطلاع رسانی آوای جنگل
در آستانه سی خرداد 1382


"کمپين جهانی شهامت وشرافت"

در بد وضعيتی گير کرده ام اولش فکر می کردم که مخالفتم با مجاهدين سياسی وبعنوان اختلاف نظر وعقيده است حالا پس از اينهمه سال می بينم که شده ام وسيله و ابزار اين آخوندها که هيچ چيز برايشان اهميت ندارد. حتی آن کسی که سالها مرا در ضديت با مجاهدين توجيح می کرد ، اول فکر اينست که اگر ورق بچرخد بتواند در خارج بماند وخلاصه ضرری نکند در حاليکه بارش را هم در داخل بسته و تمام آنرا به پول نقد تبديل کرده است.
طر ف می گفت : " شما کاری کرديد که آدم ديگه نمی تواند به بجه خودش هم دروغ بگويد . مانده ام که به بچه ام بگويم ايرانی است يا نه . در هر چيزی هم دمکراسی حا کم باشد در تعيين اصل ونسب و مليت که نمی شود ازروی کاغذ و رنگ پاسپورت آنرا اعمال کرد. در بد وضعيتی گير کرده ام اولش فکر می کردم که مخالفتم با مجاهدين سياسی وبعنوان اختلاف نظر وعقيده است حالا پس از اينهمه سال می بينم که شده ام وسيله و ابزار اين آخوندها که هيچ چيز برايشان اهميت ندارد. حتی آن کسی که سالها مرا در ضديت با مجاهدين توجيح می کرد ، اول فکر اينست که اگر ورق بچرخد بتواند در خارج بماند وخلاصه ضرری نکند در حاليکه بارش را هم در داخل بسته و تمام آنرا به پول نقد تبديل کرده است. خلاصه در بد وضعيتی افتاده ام ، دارم داغون می شوم، خجالت هم می کشم به آنها بگويم اشتباه کردم، راستش شهامت می خواهد وبايد آدم خيلی شرافت داشته باشد.من خيلی وقت است که اين حالت را دارم ولی از سر انتخابات به اين طرف فکر می کنم ديگه نمی شود بارژيم رفت ، ته خط رسيده ، اگر ورق روابط با رژيم عوض بشه اولين کسانی که زير تيغ می روند ما هستيم. همه جدا شده ها هم می دانند بخاطر همين تمام طرحها و برنامه هائی که قرار بود داشته باشيم بهم ريخته سره از نا سره معلوم نيست اينهمه بهم تبريک وتهنيت می گفتند دروغ بود تبليغ بود .واژه اگر دوست داری بيا ، کم کم به بايد بيائی تبديل شده ، هم چوب را خورده ايم وهم پياز را ، حتی روابط قوم وخويشی ما بهم ريخته ، چه در داخل وچه در خارج بچه های فاميل که بستگانشان توسط رژيم اعدام شده اند با ما روابط خانواده گی را قطع کرده اند..... حتی نامزدی يکی از خواهرانم با فاميل مادريم بخاطر اينکه شنيدند من با رژيم همکاری می کنم بهم خورده. خود رژيم برای اينکه بقيه را بياورد براه ، بما می گويد که زنگ بزنيم به داخل وعليه مجاهدين بين دوستان وآشنايان تبليغ کنيم وبدروغ بگوئيم که با کمک سفا رت ما داريم در خارج تحصيل می کنيم؟!!!
کمی به شوخی زدم ، چون ديدم که خيلی افسرده شده ، توی دلم لعنت فرستادم به خمينی وآل او که باعث شد اينهمه بلا سر مردم بياد و همه را بجان هم بيندازد. کار داشتم نمی رسيدم بيشتر پيشش بمانم ودرد دل هايش را گوش کنم ولی به او قول دادم که باز بروم پيشش ، به او گفتم که من مجاهد نيستم ولی با رژيم هم حاضر نيستم يک سانتی متر همسو شوم ، اشتباه شما اين بود که به دام رژيم رفتيد حالا چه آگاهانه چه ناآگاهانه ، بهر حال خود را خراب کرديد ولی بدانيد که بقول ، معروف " فاصله ميان خائن تا خادم يک قدم بيش نيست مهم اينست که آن قدم را چگونه بردارد".
الان تمام دنيا وارد کمپين انسانی شده ، آنهم عليه رژيم ، دولتها دارند به خطای خود در رابطه با رژيم وتنظيم رابطه آنها با مخالفين رژيم وحتی مجاهدين اعتراف می کنند آن موقع تو از اينکه وظيفه انسانی وا خلاقی خودت را انجام دهی دلواپسی ؟ ! وقتی اينکار را بکنی ، می فهمی که هيولايی که رژيم از خودش در ذهن تو ايجاد کرده چقدر پوشالی و کاغذی است . الان دوران و زمانه کمپين جهانی شهامت وشرافت است . تا بعد خدا حافظ
آ.ج
19.09.05


سمينار" منقبضين "

سمينار بسيار "سری و مخفی"مزدوران منقبض شده وزارت اطلاعات که توسط انجمن دفاع – هلند ،از قبل افشاء شده بود روز 12 سپتامبر بصورت يک نمايش مفتضحانه در هلند برگزار گرديد و وزارت اطلاعات رژيم و مزدوران آنرا با يک شرمساری و تودهنی آشکار مواجهه نمودو باعث تشديد اختلافات فردی آنها گرديد.
"يکی از مزدوران پس از اينکه سمينار مذکور روز قبل توسط ايرانيان شريف هلند افشاء و علنی شده ، گفته است: واقعا چرا اينهمه بايد برای يک جلسه مخفی کاری کنيم ، مگر نمی دانستيم که مجاهدينی که سايتهای اتمی مخفی و دور مانده ازچشم ماهواره های غربی رژيم را کشف و افشاء می کنند ، براحتی از امکان برگزاری سمينار ما می توانند مطلع باشند؟!! حالا ما هيچ استفاده ای نمی توانيم از اين جلسه عليه آنها بکنيم"
در روز برگزاری جلسه ، تعدادی از مزدوران که قرار بود از آلمان در آن جلسه شرکت کنند ، هر کدام بدلايل فردی؟! عدم شرکت در جلسه را به جابانی اطلاع داده اند .و جابانی هم در پاسخ به يکی از آنها گفته" ولی اين يعنی زير آب زدن و من هم تلافی می کنم."
جلسه با چند ساعت تاخير بالاخره با سر هم بندی و وساطت مسعود خدابنده که "مسئوليت سياسی جلسه" از طرف وزارت اطلاعات به اوسپرده شده بود شروع شد. علت تاخير و بهم ريختگی بنظر يکی از خودشان که آنجا بود اينطور بيان گرديده:" چون ما همه می خواهيم رئيس باشيم هيچ تقسيم کاری امکان پذير نيست وهيچ کس کار خودش را نمی کند ، تا منفعت معين مادی در کار نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود، درست هم نيست که يک عده سخنرانی کنند وادای کارشناسی و ليدری در بياورند بعد مجاهدين همه را افشاء کنند وبی آبرويی آن بين همه به يک ميزان تقسيم شود ، برای چه بايد يک زن انگليسی برای ما خط وخطوط تعيين کند؟ و ما برويم آبدارچی شويم و نان وآب برای جلسه تهيه کنيم هرکه سودش را ميبرد خودش هم آبدارچی شود پس چه فرق کرد وما به چه اعتراض داريم؟!"
جالب است که در همين سمينار آخوندی ساخته ، که هدفی جز اجرای اوامر دولت پاسدار تروريست احمدی نژاد عليه مجاهدين ومقاومت نداشته، مدعوين اجبارا وقتی کلامی از تروريست می آوردند می باستی به رژيم ملايان اشاره می کردند . واين مسئله باعث بهم ريختگی و پريشانی برگزار کنندگان شده بود. يکی ديگر از باصطلاح سخنرانان آنچنان سوراخ دعا را عليرغم توجيحات مفصل و مبسوطی که توسط خدابنده شده بود گم کرده بود که دولت هلند را بعنوان" دولت تروريستی " اعلام کرد!!!!؟ بعد از جلسه وی گفته که در هر جا که سمينار را تبليغ کنيد بايد تمام حرفهای مرا درج کنيد وحق سانسور آنرا نداريد.که اين باعث تشديد سگ دعواها ميان آنان گرديده و اساسا مسئله را به بن بست کشيده است.
پس از مدتی که از جلسه گذشته بود" يکی از برگزارکنندگان ، از روند جلسه و شکست آن در يک تماس تلفنی با فرد ديگری ابراز خشم می کند و می گويد " نشد آنطور که قرار بود نشد همه اش بخاطر اين است که اين ها در حرف با آدم يک طور هستند در عمل چيز ديگری ، افتضاح است همه اشان متزلزل شده و فضای سياسی خارج آنها را قفل کرده است ،هر چه صبرکرديم، هيچ کدام از آنها که قول داده بودند می آيند نيامدند. نمی دانم چه شده که يک دفعه رأی آنها عوض شد ميترسند که افشاء شوند....." در اين جلسه کسی که قرار بود " آبدارچی " باشد پول را گرفته ولی هيچ چيز برای نوشيدن ويا خوردن تهيه نکرد وهمه تشنه وگرسنه دائما به ميزی که قرار بود در طول جلسه پر از مواد غذائی باشد نگاهی حسرت آلود می کردند وبه مجری بی کفايت آن در دلشان ناسزا می گفتند.
گفته های کسانی که آنجا بوده اند، ويا شکوه وشکاياتی را که مطرح نموده اند ، خود گواه شکست مفتضحانه اين پروژه وزارت اطلاعات ودر نطفه خفه شدن اين توطئه است .
اما عليرغم اين شکست وزارت اطلاعات ومزدوران خارج کشوری آن ، بيان يک نکته ضروری است :
از انتصاب احمدی نژاد تروريست به اين طرف دو راه بيشتر در برابر اضداد مقاومت باقی نمانده :
يکی" راه طی شده " ذوب بيشتر درولی فقيهه و دولت منصوب اوست ، که ته خط بايد مجری صد در صد تمامی فرامين خامنه ای و دولت پاسدار تروريست احمدی نژاد گرديد و گروههای " استشهادی " تحت امر وزارت اطلاعات را با عناوين و اسامی پوششی و ظاهر فريب در هر کجای دنيا تشکيل داده و عملا وارد حلقه اجرائی تروريسم دولتی رژيم آخوندی گرديد . اين مسير بتبع خط حاکم بر کل رژيم يکدست شده آخوندی هيچ گونه مرز جغرافيايی ويا مرز انسانی ، مذهبی ، سياسی و.... نمی شناسد .
دومی راه شرف و مسير پر شکوه خروج از حاکميت استبداد ضد بشری آخوندهای حاکم است، که در تضاد آشتی ناپذير با تماميت رژيم ولايت مطلقه وقرون وسطائی آخوندها ، ضد تروريستی ترين ، صلح جويانه ترين وآزاديخواهانه ترين ودر يک کلام انسانی ترين راه ممکن و پاسخ قطعی به تمامی جنايات رژيم می باشد. اتفاقا اين راه نيز هيچ گونه معذوريت ومحذوريت جغرافيايی ، سياسی ، ايدئولوزيک ، قومی ، ملی و.... را شامل نمی گردد. همانطور که رژيم در نهايت ملاء ، تشکيلات و مرکز ثقل و جاذبه هرگونه جنايت وخشونت ضد بشری است، در نقطه متضاد و متخاصم آن ، مقاومت سازمانيافته ملی و مردمی ايران و راه حل دمکراتيک شورای ملی مقاومت نيزبا رئيس جمهور منتخب آن خانم مريم رجوی ، نقطه تلاقی ، جذب و برآيند هر گونه تمايل آزاديخواهانه و صلح طلبانه و انسانی مافوق مرزبنديهای معمول و شناخته شده است.
چه خوب ، که شايد هنوز کسانی پيدا شوند که عليرغم سالها همسوئی و همدستی با رژيم جانی وتروريست آخوندی عليه مجاهدين ومقاومت مردم ايران، بخصوص پس از يکدست شدن رژيم پاسداران ، بخود آيند و با افشای جنايات رژيم وتوطئه های آن عليه آزاديخواهان مردم ايران ، با خروج از حاکميت رژيم ، اعاده حثيت نموده و به جبهه مردم وآزادی بر گردند. اين جبهه ،جبهه آزادی، رحمت ، همبستگی ، دوستی ، عدالت ،دمکراسی و حاکميت مردمی است که ريشه در تاريخ بشريت و ايران زمين دارد.
آ.ج
يک ايرانی ضد تروريسم وبنياد گرائی آخوندی
13.09.05


آشنائی با "عکاس گمنام امام زمان"

وقتی رژيم ملا ها در اوج بن بست وحضيض ذلت راهی جز انتصاب يک پاسدار تروريست برای سر پا نگه داشتن يوميه کل نظام ندارد و بقول آخوند جنتی پای لرز آن نيز می نشينند ديگر چه توقعی می توان از مزدوران وزارت اطلاعات آن در خارج داشت . وقتی کل نظام از ولی فقيهه گرفته تا پائين ترين نفر آن حاضر شده اند که تا پايان کار نظام 24 ساعته بلرزند و دادو فغان سر دهند خيلی منطقی است که اين لرزشها موجب بهم ريختگی و خر تو خر شدن اوضاع و از هم فروپاشی هر چه بيشتر ارگانهای آن گردد.و تناقضات و قافهای جدی ولی روبه افزايش و پيوسته از نتايج بلافصل و قطعی اين خربزه خوردن است.
البته اين نوع قافها و آثار لرزش را ، مقدمتا در طرحها و ارگانهايی بيشتر و يا زودتر می توان ديد که هنوز در فاز فبلی دست وپا می زنند واين حقيقت را که رژيم يکدست تروريست شده و تحت تعقيب نهادهای ، قضائی کشورهای غربی قرار گرفته ،مدتهاست که عطای زدوبند را به لقای آن بخشيده و چاره بقاء خود را در جنگ وخشونت و صدور تنها محصول خود که ارتجاع و تروريسم است ،ديده نگرفته اند ويا در پروسه تطبيق با فاز جديد رژيم می باشند..
از نمونه قافهايی که وزارت اطلاعات داده و دست خود ومزدورانش را بيشتر رو نموده و تمام اسناد وافشاگريهای مقاومت در رابطه با مزدوران اعزام شده رژيم به خارج برای پيشبرد طرحهای "شيطان سازی و سرکوب ومحدود "سازی مقاومت را يکجا اثبات نموده است چاپ دو قطعه عکس از سه تن از مزدوران اعزام کرده اش به خارج در زمانی که مدعی حبس در ابو غريب در عراق بوده اند می باشد.
هر سه نفر در آغاز ماموريت خود در خارج مدعی " فرار جيميز باندی " از دست رژيم شدند وسناريوی لو رفته آخوند يونسی را در بازار مکاران و مماشاتگران به معرض فروش گذاشتند.
 hspace=0
اما عکسهای بالا که اخيرا در سايتهای خارج کشوری انجمن نجات رژيم درج شده اند چند نکته را بخوبی نشان می دهد :
يک - باتوجه به سناريويی که آنها اندر باب فرار از دست رژيم آنهم با وضع اسفناکی که از زير شکنجه و با پای برهنه وآشفته حال گريخته اند ديگر هيچ آدم وقاضی بی طرفی باور نخواهد کرد که در طول تمام اين مدت، آنها از حمل کردن وسالم رساندن عکس مذکور به خارج لحظه ای غفلت نکرده اند و فی سبيل الله همينطوری عکس در جيب جليقه مانده بوده است.
دو- تناقض عکس با ادعای شرايط خوف ناک و وحشتناکی که مدعی اند در ابوغريب گذرانده اند بيش از حدی است که بتوان آنرا توجيح نمود.زيرا آنها طوری از آن دوران در نوشته های دست نويس يونسی از وضع خود در آن مدت در آنجا گفته اند که "زندان اوين وزندانبانان ليسانسيه و تحصيل کرده رژيم" الحق که بقول لاجوردی و خدابنده زندانهای رژيم درمقايسه با آن هم طراز و منطبق با استانداردهای اروپا می باشند ؟؟!!!.لاجوردی جلاد اوين ، نام دانشگاه روی آن گذاشته بود واين مزدوران ودرهم شکستگان هم آنرا در حد استاندارد های اروپائی معرفی می کنند.
سه - اين فرار داده شدگان بالاخره نمی توانند ونبايد روشن کنند که علت وانگيزه فرارشان از دست رژيم چيست ؟ وچرا در مدتی که "از دست رژيم در برده شده اند" تا بحال يک کلام در باره جنايات رژيم حرفی نزده اند ؟ اگر راست می گوئيد و مزدور اعزام شده ملايان نيستيد ، يکبار هم که شده عليه جنايات رژيم بطور کل و ولی فقيهه و دولت پاسدار تروريست احمدی نژاد بطور خاص و صدور تروريسم وارتجاع و تسليحات اتمی که دنبال می کنند موضع بگيريد ؟!! نکند شما خودتان بخشی از کالا های صادراتی او هستيد؟
انجمن نجات رژيم مستمرا و علنا کارش برگرداندن مخالفين وبريدگان از مبارزه ومجاهدين به داخل وتوبه نزد رژيم است . آيا اين امر را شما قبول داريد که بايد مثل خدابنده توبه کرد ومبلغ آخوندها شد ؟ و اگر تاييد نمی کنيد پس چرا شما متحد با آنها ، تمامی اخبار ومطالب اين انجمن رژيم ساخته را منشر می کنيد وتبليغ می کنيد؟؟..... راستی تا کنون چند عکس از زندانيان زندانهای رژيم طی اين 26 سال گذشته منتشر شده است؟ و مگر نه زهرا کاظمی را فقط بدليل گرفتن چند عکس آنهم از بيرون زندان اوين و تجمع خانواده های زندانيان سياسی ، به ضد انسانی ترين شکل شکنجه وبشهادت رساندند؟
اين عکاس ، يقينا همان " عکاس گمنام امام زمان ولی فقيهه است"که تحت امر سپاه قدس و بدر وابسته به سپاه پاسداران بايد برای تکميل پرونده های پرسنلی در بخش "نفاق" وزارت اطلاعات که کارش اجرای طرحها و ....عليه مجاهدين و مقاومت مردم ايران است ،عکسهايی از همکاران تازه از راه رسيده وخجول در آغاز کار خود تهيه می نمود . از اين نوع عکسها از ديگر همکارانتان هم در همان آرشيو وزارت اطلاعات وجود دارد که کم کم آنها را منتشر خواهند کرد. البته اين عکاس قبلا هم نمونه های خارج کشوری کارش را با انتشار عکسهای دستجمعی بهمراه "انديشه قرن" ارائه کرده بود ، فقط لطف کرده واين روال را ادامه دهيد . زيرا هرچه بيشتر خود را بطور حقيقی ومستند ،معرفی نمائيد، زحمت مجاهدين و مبارزين را هم برای شناساندن و افشای چهره واقعی خودتان و دستهای رژيم در پشت اين سناريو ها را ، کم می کنيد و در شرايطی که آنها در تمامی جبهه ها در حال نبرد با ملاها هستند ، لازم نخواهد بود که درصدی را نيز برای انتشار اسناد و... که حالا خودتان اقدام به انتشار شان گرفته ايد .انرژی صرف نمايند اما اينکه چرا پس از دوسال که از فراری دادنتان می گذرد، حالا مجبور به چاپ آنها شده اند بحث ديگری است که ادمه آن را در موعد مناسب دنبال می کنيم.
آ.ج
04.09.05

آشنائی با "عکاس گمنام امام زمان" - 2
از 16 سال پيش که رژيم با خوردن جام زهر نمايش و توهم استحاله پذيری ، برای حفظ خود و فرار از سرنگونی در برابر مقاومت مردم ايران ، راهی جز زدوبند و باج دهی به محافل غربی ضد ايرانی و 28 مردادی نداشت ، مسئله جذب بريدگان و اضداد مقاومت در دستور کار وزارت اطلاعات با هماهنگی سازمان ارتباطات اسلامی رژيم قرار گرفت.
ازهمان روزی که سعيد شاهسوندی به خارج اعزام شد، درون وزارت اطلاعات بتبع کل نظام که ملغمه ای از جناحهای رفسنجانی ، خاتمی و خامنه ای بود ، يک دعوايی وجود داشت که به نسبت اينکه کدام جناح در جنگ قدرت درونی رژيم دست بالا را داشته باشد، خط خود را نيز در اين وزارت خانه پيش می برد. مخرج مشترک تمام نظام عليه مقاومت البته استخدام مزدورانی بود که پوش " اپوزيسيون " داشته باشند تااساسا بتوانند عليه مجاهدين وشورای ملی مقاومت ابراز وجود کنند، ودر سطح بين المللی ، لولای مناسبی برای چفت کردن خط مماشات و استمالت ، با موضوع استحاله پذيری و راه حل يابی از درون رژيم در تبليغات ضد مقاومت وسرنگونی کل رژيم قرار گيرد.
در اين سالها اساسا بميزان سوختن خط مماشات و استحاله پذيری رژيم ، مزدوران رنگارنگ وزارت اطلاعات که ظاهری متفاوت ودر شکل ، مواضع و خاستگاههای گوناگونی را از خود نشان می دادند کم کم بمسير ضديت با مجاهدين ومقاومت توسط وزارت اطلاعات به اجماع رسانده شده ومی بينيم که خط معروف 80 درصد به رژيم و20 درصد به مجاهدين که مبتکر آن سعيد امامی بود ،جای خود را به خط 100درصد ضد مجاهدين واز آن طرف نجات رژيم و حمايت از آن با توجيح "کمک به اصلاح طلبان درون نظام" می دهد. در پی اين سالها اصولا دو خط در قبال بکار گيری مزدوران عليه مقاومت ومخالفين کل نظام آخوندی، در درون رژيم با هم در تقابل بوده اند.

يکی، خطی بود که اصولان راه نجات رژيم از سرنگونی را در زد وبند بابيگانه عليه اصلی ترين تهديد بالفعل خود که مجاهدين وشورای ملی مقاومت است می ديد ، و نان شکلک و دجاليت " اصلاح طلبی " خود را از طريق نابودی و محدويت و....عليه مقاومت مردم ايران توسط محافل معلوم الحال در غرب می خورد و در برابر جناح رقيب آنرا بعنوان امتياز و درستی خطوط خود ،و علت سهم خواهی بيشتر در قدرت مطرح می نمود. اين جناح کسانی بودند که برای "عادی و مشروع " جلوه دادن اعدام وسرکوب خشن وگسترده مخالفين وشليک 77 موشک به قرارگاههای مقاومت در نوار مرزی ، شرط ضروری را در قرار دادن نام مقاومت ايران در ليست سياه تروريستی دول غربی دانسته و می بايستی با طرح شيطان سازی عليه مقاومت و دادن باج های کلان اقتصادی به آنها ، سکوت وهمکاری و همياری آنها را از اين طريق جلب نمايند.

دومی ، خطی است که نمايندگان آن اينک قدرت را قبضه کرده و بطور يکدست حکومت را با اصل ولايت فقيهه جوش داده اند.اين جريان که از جمله ولايتی و شريعتمداری نيز از تئوريسينهای آن می باشند ، براين باورند که ، اصولا تاريخ مصرف خط گفتگو ومماشات با غربيها و دادن امتياز بر سر حلقات حياتی رژيم نظير دخالت در عراق و ايجاد حکومت شيعه تحت امر ولی فقيهه و يا مسئله اعمال "شئونات اسلامی در داخل و حقوق بشر اسلامی" و يا دستيابی به تسليحات اتمی و يا حمايت از گروههای ضد اسرائيلی در فلسطين و صدور انقلاب و ... بپايان رسيده ، و نظام از اين طريق ديگرنه تنها حفظ شدنی نيست ، بلکه موجب فرسايش نيرو و قدرت سياسی و نظامی ما در برابر تهديد اصلی که نه از بيرون وخارجی بلکه ازدرون وايرانی است می گردد. لذا به همين دليل هر گونه شکاف و يا حتی مخالفت درونی ويا تحت امر نظام برای آن نيز مضر و موجب تشديد بحران وبن بستهای آن شده و می تواند راه به اضمحلال و فروپاشی درونی ، وتسريع در سرنگونی کل نظام گردد. لذا معتقدند که اعلام جنگ و تيغ کشی و ايستادگی بر روی نيازهای حياتی رژيم در برابر هرگونه تهديد ويا اجماع مخالفان کل نظام امری فوری و عاجل است . زيرا آنها می گويند که در نهايت آنچه که قرار بود در توافق و زدوبند با غربی ها بدست آوريم ، " آب نباتی " بيشتر نبوده واصل تهديد کماکان وجود دارد و حتی از قبل هم گسترده تر شده است پس بايد گارد دفاعی را بست و شکافها را پر نمود.همين خط در موضوع مزدوران واعزام آنها نيز بحث توبه را شاخص قرار داده يعنی در يک کلام می گويد " بايد اينها که از مجاهدين و....می برند رسما اعلام توبه نموده ، وبگويند که مشمول" عفو ورحمت" نظام شده اند واز نظام دفاع نمايند. چه در باب مسائل داخلی وچه مسائل وسياستهای خارجی نظام. زيرا حالا که آنها عطای مماشات را به لقای آن بخشيده اند، ولو در ظاهر ، اداعای مخالف و اپوزيسيون نظام کردن، تمام تبليغات و حرفهای آنها را عليه مجاهدين و ... خنثی می کند و تازه وقتی لو می روند تمام خسارت آن سر نظام می ريزد.آنها بايد رسما وآشکارا به ايران سفر کنند تا رژيم بتواند روی مسئله عفو ....نظام تبليغ کند.رژيم اينهمه خرج کرده و باج داده در اين سالها که بگويد، " پناهنده سياسی مخالف وجود ندارد وهر چه هست ضد انقلاب و فراری و مجرمين جنايی هستند "، با تحمل تمام دندان روی جگر گذاشتنها ، به تعدادی که پاس پس داده اند ، اجازه دادند که در اين سالها با آمد ورفت به ايران فرهنگ" منحط غرب" و ....را با خود به ميان نسل جوان ببرند . نمی شود که همين خط را در حاليکه کل نظام در معرض تهديد و ....هست را ادامه داد.بايد آنها مبلغ نظام در خارج باشند والا چه فايده؟
حرفهای احمدی نژاد در جمع وابستگان رژيم در آمريکا دقيقا بيانگر همين خط است آنجا که می گويد: "
به ارزشها و قدرت انقلاب تكيه كنيد و از منافع اسلام و كشورتان با شجاعت، روشنبيني، حكمت و تدبير دفاع نماييد.
احمدي نژاد همچنين به دشواريهاي كار بويژه در حوزه دفاع از منافع و سياست خارجي اشاره كرد و اظهار داشت: كار در اين بخش بسيار پيچيده، مشكل، مستمر و بسيار دقيق است لذا ارزش اين كار هم بسيار زياد است."

پس در يک کلام ، وقتی رژيم يکدست شده دير يا زود اين انقباض تا دورترين نقطه وصل به رژيم پيش می رود و تمامی ارگانهای آنرا چه در داخل و چه در خارج شامل خواهد شد. در نتيجه يک بهم ريختگی و عدم تعيين تکليف در ميان وابستگان ونهاد های مرتبط با رژيم در خارج کشور بچشم می خورد.که خود را در قافهای مکرری که می دهند نظير چاپ چنين عکسهايی ، و يا درج اخباری ولو صوری از وخامت اوضاع حقوق بشر در ايران ويا اشاره به سالگرد کشتار های سال 67 توسط همين کسانی که اينک در مسند قدرت هستند، همه نشان از اين دارد که روند انقباظ به آنها هم رسيده ودير يا زود چه در شکل و چه در بروز ماهيت ومحتوی خود را بيش از گذشته نشان خواهد داد.کما اينکه مدتها است که اين تغيير در انجمن نجات رژيم انجام شده و اينها با درج وتبليغ انجمن نجات رژيم عملا به اين پروسه وارد شده اند و نمی توانند از آن فرار نمايند. تناقض رو شده هم دقيقا اينجاست که در حاليکه مزدوران اعزام شده ژست مخالف رژيم دارند مجبورند که اطلاعيه و توبه نامه منتشر شده و دفاعيه انجمن مذکور از عفو ملوکانه ولی فقيهه را در سايت خود تبليغ نموده وآنرا تاييد هم بکنند مثلا برای نمونه به اين بخشی از اطلاعيه انجمن نجات که در تمامی سايتهای خارج کشوری وابسته به رژيم چاپ شده توجه کنيد:
...... سخنی با هواداران قربانی و آواره تاريخ: ٢٣/٠٦/١٣٨٤
اكنون شمایید و این سردرگمی ، ماندن یا رفتن. آیا برگشتن به خاك خود و به میان خانواده با توجه به شرایطی كه از سوی رژیم فراهم شده و اعلام كردند، پذیرای افرادی هستند كه به ایران برمیگردند ،بهتراز این نمی باشد كه آواره این كشور و آن كشور شد؟
........ اما و اگرها را دور كنید ،ترس وحشتناكی كه سازمان در ذهن شما كرد تا بتواند به سبب آن به امیال خود برسد را دور بریزید. بیایید و نگذارید كه یا كشته به دست مردم عراق شوید یا اسیر به دست امریكا و یا آواره در میان اجانب.
سايت ايران ديده بان وتابعه
از اين نمونه ها در سايتهای رژيم در خارج بسيار می توان ديد. بنابر اين در پايان بايد گفت که ، داستان و روند مزدوران اعزام شده از روی مواضع و عملکرد خودشان کاملا گواه اينست که آنها ناگزير از منطبق شدن با تغييراتی هستند که در رژيم اتفاق افتاده وبايد تابع خط حاکم وغالب درون رژيم باشند تا ديروز ادعای مخالف رژيم واپوزيسيون کذائی در چهار چوب جناحهای داخل نظام آخوندی را دنبال می نمودند وامروز بايد زمينه ساز و مجری طرحهای تروريستی وصدور ارتجاع پاسدار احمدی نژاد باشند. بنا برهمين روال ، بزودی ما شاهد اين خواهيم بود که حتی از درج اخبار آبکی و پوششی برای رد گم کردن هم معذور شده وحتی ظرفيت درج هيچگونه مطلبی که ولی فقيهه وپاسدار تروريستهای بر مسند قدرت را گزندی برساند ،هم نخواهند داشت وآنطور که دستور از ولی فقيهه بيايد عمل خواهند نمود .
واقعا بعد از تجربه حزب توده و...اينها آخرين عبرت روزگار هستند که معلوم می شود آخوندها چه بر سر کسانی که حتی به آنها تسليم شده اند ومامور آنها گشته اند می آورد. امروز عکس آنها را چاپ می کند وفردا نوبت به فيلم ندامت وتوبه آنها خواهد رسيد وپس فردا فيلم گشت وگذار وشرکت در نماز جمعه به امامت جنتی و... افسوس که فرديت و ضديت با مقاومت دو روی يک سکه شده اندو افراد را تا اين درجه از انسانيت دور و بيگانه می کند. آ.ج 17.09.05


تواب سازان
آ.ج
اگر کار و وظيفه بريده مزدوران اعزام شده وزارت اطلاعات به خارج از ايران را طی سالهای گذشته مرور کنيم ، يکی از ماموريتهای مشترک و خط وسناريوی ثابت را در همه حرفها و عملکرد آنها مشاهده می شود که در يک کلام همان ادامه خط تواب سازی است که مبتکرين آن افرادی نظير حسين شريعتمداری بوده اند. اين ماموريت که موزيک متن تمام حرکتشان است چيزی نيست جز تواب سازی در برابر حاکميت ولايت مطلقه فقيهه. اين کار بخصوص بعد از يکدست شدن حاکميت و سوختن خط مدره نمائی واستحاله از درون رژيم بيشتر علنی شده و به همان ميزان که ماهيت و درون مايه استبداد مذهبی - تروريستی رژيم برای دنيا روشن می گردد ، شتاب بيشتری گرفته و بی پرده انجام می گيرد. انجمن نجات رژيم در داخل با اهرم سرکوب وارعاب وتهديداين وظيفه را دنبال می کند وانجمنهای آخوندی ساخته رژيم در خارج نيز با تکيه به زدوبندهای ملايان با محافل ضد ايرانی از طريق توطئه و دروغ پردازی وشايعه پراکنی عليه مقاومت وجامعه ايرانی پناهنده ومخالف رژيم که حاضر نيستند در برابر ديو استبداد تسليم شوند خط تواب سازی را اجرا می نمايند.اين البته همان صدور ارتجاع وتروريسم است که جزء حلقات حياتی و غير قابل بازگشت رژيم آخوندی است. اولين خواسته اين جماعت اعزام شده وفراری داده شده رژيم از هر کسی که با رژيم سر سازش ندارد اينست که در راستای خط سرنگونی و براندازی رژيم ، مبادا که از مجاهدين و شورای ملی مقاومت که بزرگترين وتوانمند ترين نيروی سازمانيافته ضد استبداد حاکم بر ايران هستند حمايت نموده و يا به آن نزديک گردند. چرا که آنها نيز بدليل همجنسی با آخوندها و گره زدن سرنوشت و بقای خود با ملاها ، کاملا می دانند که تا زمانيکه مخالفت با رژيم با مقاومت سازمانيافته همسو نشود ويا پيوند نخورد تهديدی برای سر نگونی رژيم ، عليرغم شعارهای تند وتيزندارد ونهايتا در موعد و نقطه مناسب خود فروکش می کند. زيرا می دانند مقاومت سازمانيافته ، نه فقط خودش را می تواند بازسازی و سازمان دهد بلکه بدليل استواری بر اصل سرنگونی رژيم و آزادی توان جذب و سازماندهی هر نوع مخالفت جدی و مردمی عليه رژيم را نيز دارا می باشد. در اين راستا ، در حاليکه فضای زدوبند و مماشات با رژيم عليه مقاومت مردم ايران روزگار افول و موت خود را سپری می کند ، اين مزدوران لاجرم از تشديد ئوطئه ها و تبليغات آخوندی ساخته ضد مقاومت و ضد ايرانی خود شده اند و مجبورند با دست زدن به اقداماتی که آنها را بطور روز افزون بيشتر در مقابل جامعه ايرانی پناهنده ومخالف و مردم ونهادهای قانونی کشورهای خارجی رسوا و افشاء می نمايد، ولو برای يک روز هم که شده مرگ خط مماشات را بتاخير بيندازند. همچنين بايد بدانيم که اينها تابعی از متغيرات رژيم هستند . مجبورند که هر طور پدر خوانده آنها دستور بفرمايد يا صلاح خود ورژيم بداند عمل نمايند. لذا کاملا منطقی است که در حاليکه احمدی نژاد و کل رژيم پاسداران به بن بست رسيده ، می دانند که برای ادامه بقاء رژيم ، ديگر نه مماشات و استمالت های مشمئز کننده استعماری نجات بخش است و نه شکلکهای مدره نمائی و چرخشمداری و گفتگوی تمدنها ، و نه دل خوش کردن برای نابودی مجاهدين و....پس در اوج ضعف وشکست و بن بست همه جانبه ، در برابر مقاومت سازمان يافته سراسری وخروش وخيزشهای جوانان و ملت ايران زمين و جامعه جهانی خط تيغ را از رو بستن و تشديد سرکوب وصدور تروريسم وارتجاع را انتخاب نموده . در نتيجه اينها نيز به تبع آن با يکدست کردن خود ( ودر دستور کار قراردادن تصفيه ماموران سست عنصر که هنوز در فاز خاتمی غوطه می خورند و توان درک نيازهای حياتی اين دوره از ولی فقيهه را نداشته و قابليت لازم برای اجرای خط مذکور را ندارند ) مامور به خدمت به احمدی نژاد و دولت ولی فقيهه می باشند. در همين رابطه ، بشدت بدنبال آن هستند که هر طور شده اتحاد وهمبستگی جهانی که در برابر سفر پاسدار تروريست رئيس جمهور شده رژيم به آمريکا با مقاومت مردم ايران شکل گرفته را بخيال خام خود تحت الشعاع قرار دهند و بار فشار از روی رژيم را کم کنند باری که حقيقتا از نظر سياسی کمر شکن است. ورژيم نيز به آنها گفته که بايد زير بار برويد والا هيچ عفوی شامل شما نمی شود باقی داستان را خودتان پی بگيريد.
02.09.05


سايت ايران ديدبان در مشكلات فني خود بيش از يك هفته دست و پا ميزند اما سايت ايران ليبرتي !
طي ماه گذشته وزارت اطلاعات رژيم و مزدورانش دست اندر كارتوطئه اي عليه يك سايت اينترنتي به نام ايران ليبرتي در آلمان بودند. آنان علاوه بر توطئه چيني و استفاده از امكانات حكومتي عليه اين سايت , همچنين مزدوران خارج كشوري خود در انجمن روشنا را به ميدان فرستادند تا هم با شركت در اين توطئه, تروريسم رايانه اي را به خارج كشور گسترش دهند و هم از نتيجه اخلال در اين سايت ابراز خوشحالي و جشن و پايكوبي نمايند .
جالب است كه آقاي منصور قدرخواه توانست با يك اقدام قانوني نه تنها پيروزي بزرگي در اين پيكار رايانه اي كسب نمايد و سايت ايران ليبرتي را مجدد راه اندازي نمايد و هموطنان را خرسند و سرشار كند , بلكه توانست شكست وزارت اطلاعات رژيم با تمام امكاناتش را در معرض ديد همگان قرار دهد .
جالب تر آن است كه طي همين مدت وزارت اطلاعات كه سايتش به دليل مشكل فني طي يك هفته تعطيل بود , عليرغم اينهمه امكانات حكومتي و ... نتوانست آن سايت (ايران ديدبان) را راه اندازي نمايد و در نتيجه سايت ايران ليبرتي در حالي كار مجدد خود را شروع كرد كه سايت وزارت اطلاعات رژيم در مشكلات فني خود دست و پا ميزد .
بدينجهت در اينجا من به عنوان يك هموطن ميخواستم به آقاي قدرخواه و سايت ايران ليبرتي تبريك مضاعف بگويم كه ايشان , با همت و پشتكار خود اين شكست را در حالي به رژيم تحميل ميكند كه وزارت اطلاعات رژيم با همه امكاناتش در راه اندازي سايت ايران ديدبان عاجز مانده بود و راه اندازي آن بيش از يك هفته طول كشيد . بدين جهت هر شاهد منصفي خود بايد ضعف و زبوني وزارت اطلاعات رژيم آخوندي ، آنهم بعد از روي كار آمدن احمدي نژاد جلاد را ، حتي در جنگ رايانه اي نتيجه بگيرد ! توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل !
حسين مرندي
84.6.8.7


سرمقاله نشريه مجاهد شماره 748
وضوح توطئه و دفاع همه جانبه

روشنگري درمورد گزارش مغرضانة ديدبان حقوق بشر درخدمت به يك نظام ضدبشر، به كارزار دفاع از حرمت حقوق بشر تبديل شده است. مطالب اين شمارة «مجاهد» بازتاب كوچكي از اين واقعيت بزرگ است. از عنوان بيانية نمايندگان پارلمان انگلستان كه تأكيد مي كند: « بايد از قداست حقوق بشر حفاظت كرد و آن‌را از آلت دست سياسي شدن در امان نگه داشت» تا اعتراض هنرمندجگرسوختة ايران كه مي نويسد: « بر ديدبان است كه هر چه سريعتر ابطال گزارش مجعول خود را اعلام كند و از مجاهدين خلق و مردم رنجديده ايران به‌خاطر اين همه اتهامات ناروا عليه شريف‌ترين قهرمانان پهنة خونبارحقوق بشر عذر تقصير بخواهد. زيرا كه كوردلانه و سبعانه فرزندان دلاور شهر اشرف را،كه در سلسله عمليات ارتش آزاديبخش كفشهايشان را به اسيران با برهنه هديه مي‌دادند و خود بر زمين تفته مي دويدند، نشانه رفته است».
روشنگري درمورد گزارش مغرضانة ديدبان حقوق بشر درخدمت به يك نظام ضدبشر، به كارزار دفاع از حرمت حقوق بشر تبديل شده است. مطالب اين شمارة «مجاهد» بازتاب كوچكي از اين واقعيت بزرگ است. از عنوان بيانية نمايندگان پارلمان انگلستان كه تأكيد مي كند: « بايد از قداست حقوق بشر حفاظت كرد و آن‌را از آلت دست سياسي شدن در امان نگه داشت» تا اعتراض هنرمندجگرسوختة ايران كه مي نويسد: « بر ديدبان است كه هر چه سريعتر ابطال گزارش مجعول خود را اعلام كند و از مجاهدين خلق و مردم رنجديده ايران به‌خاطر اين همه اتهامات ناروا عليه شريف‌ترين قهرمانان پهنة خونبارحقوق بشر عذر تقصير بخواهد. زيرا كه كوردلانه و سبعانه فرزندان دلاور شهر اشرف را،كه در سلسله عمليات ارتش آزاديبخش كفشهايشان را به اسيران با برهنه هديه مي‌دادند و خود بر زمين تفته مي دويدند، نشانه رفته است».
بايد اضافه كردكه چه باك! برزمين تفته و پرخار و خنجري كه سياست استمالت به حقوق بشر خيانت مي‌كند، به قول آن حقوقدان شريف فرانسوي، موفقيت مجاهدين در شكست توطئة سياسي و دفاع از حرمت حقوق بشري، نه فقط پيروزي خودشان، بلكه يك پيروزي براي بشريت خواهد بود. چشم‌انداز اين پيروزي را سه عامل ازهم اكنون روشن كرده است. يك عامل، وضوح توطئه است. دراين زمينه نامه‌هايي كه مشتركاً ازسوي مأمورشناخته شدة اطلاعات آخوندها و رئيس مشاوران خاورميانة ديدبان براي «ليست گيرندگان» فرستاده شده، به قدركافي گوياست ومضمون روشني دارد:
اولاً، آخوندها دقيقاً شهر اشرف را با «برگ حقوق بشر» هدف گرفته‌اند. مأمور يونسي مي‌نويسد: «سازمان مجاهدين در قرارگاه اشرف در بحران شديدي به‌سر مي‌برد و در معرض فروپاشي مي‌باشد. اگر پرچم صليب‌سرخ جايگزين پرچم ارتش آمريكا شود بيش از 80درصد نفرات به‌كمپ شمال خواهند رفت»! بگذريم كه بسا فراتراز اشتباه محاسبة اطلاعات آخوندي، حماسة پايداري مجاهدين دراين دوسال، بيش از هميشه، بر همگان ثابت شده است.
ثانياً، لابي آخوندها در آمريكا «دقيقاً در زمان مناسبي» با در نظرگرفتن لايحة كنگره در‌مورد تحريم رژيم و حمايت از مخالفان رژيم دست به‌كار شده است تا مجاهدين را «محروم كند»! بگذريم كه فراتر از كسب و كار دلالان بازار مماشات، مقاومت ايران از غرب «نه پول مي‌خواهد، نه سلاح». آن چه مي‌خواهد خاتمة حمايت ازآخوندها، يعني برداشتن راهبند تروريستي از برابر مقاومت مشروعي است كه به‌زيركشيدن آنها را اراده كرده است.
عامل ديگر پيروزي، موج همبستگي و دفاع همه‌جانبة مدافعان حقوق بشر است كه گزارش ديدبان را درچهار زمينة زير به‌چالش كشيده است:
ـ روش تهية گزارش(پرسدور)، اكتفا به گزارشهاي تلفني، عجله كاري، فقدان تحقيق، نقض حق دفاع، بي‌پاسخ گذاشتن دعوت رهبر مقاومت براي بازديد از قرارگاهها براي 11سال. چرا؟
ـ منابع گزارش، تكيه به‌دعاوي مأموران افشاشدة رژيم، بي‌توجهي به‌هشدارهاي علني پليس كشورهاي اروپايي درمورد مأموريتهاي عوامل رژيم براي شيطان‌سازي از مجاهدين و كمترين اشاره به اين حقايق. چرا؟
ـ انگيزة گزارش، مقابله با«تلاش» مقاومت ايران براي لغو نامگذاري ظالمانة تروريستي، تأكيد اعلامية ديدبان براين كه حمايت نمايندگان مجالس اروپا و آمريكا از مجاهدين«اشتباه بسيار بزرگی است».چرا؟
محتواي گزارش، قوي‌ترين فراز كار مدافعان، موج شهادتهاي مستند افراد گوناگون به‌لحاظ سن و جنس ومليت و تخصص است كه با استناد به ‌شواهد دقيق و مستند و مستدل اتهامات گزارش ديدبان را رد و رفتار انساني مجاهدين را اثبات مي‌‌كنند. از صدها تن شهود عيني كه سالها با مجاهدين بوده‌اندتا زنان و مردان ايراني و غير‌ايراني كه بازديدهاي كوتاه از قرارگاههاي مجاهدين داشته‌اند. يك وكيل فرانسوي مي‌گويد «من امكان داشتم كه با اتومبيل به‌هر‌نقطه از اشرف كه مي‌خواهم بروم و با هركس كه مي‌خواهم صحبت كنم… در شهر اشرف هيچ خبري ازآن چه ديدبان حقوق‌بشر مدعي آن شده، نيست».
فرمانده تيپ پليس نظامي ارتش ايالات متحده نيز كه از ژانويه تا دسامبر‌2004 مسئول امنيت و سلامتي قرارگاه اشرف بوده در نامة سرگشادة خود خطاب به‌ديدبان مي‌نويسد: «گزارشهاي بيشماري از شكنجه، سلاحهاي مخفي‌شده و افرادي كه برخلاف ميل خودشان توسط مجاهدين خلق نگهداري شده اند به اطلاع من رسيد. من به‌يگانهاي تحت فرماندهي‌ام دستور دادم تا هر مورد اتهام را مورد تحقيق قرار دهند»، «معلوم شد كه هيچ گزارش شكنجه و آدمربايي و آزارهاي رواني درست نيست». در اين گواهي، فرمانده آمريكايي با اشاره به‌تعهد مبارزاتي زنان مجاهد مي‌نويسد: «اگر به‌خاطر شورشهاي كنوني در سراسر عراق نبود من اجازه مي‌دادم كه دخترم به‌قرارگاه اشرف سفر كند و اين زنان بسيار متعهد و حرفه‌يي عضو مجاهدين خلق را ملاقات كند».
اما سومين عامل نويدبخش يك پيروزي انساني، گواهي 2ميليون و800هزارعراقي شريف است كه در مقابل دروغهاي از راه دور «ديدبان» عليه شهر اشرف، اين شهر شرف را از نزديك در بر گرفته‌اند و مي‌نويسند: «ما عراقيان امضاكنندة بيانية حاضر، از عرب و كرد و تركمن و شيعه و سني و مسيحي و ساير اديان و مذاهب، كه پيش از اين در بيانيه‌ها و نامه‌ها و گردهماييهاي گوناگون، حضور اين سازمان را در عراق يك ضرورت ملي در برابر دخالتهاي رژيم ايران دانستيم، شهادت مي‌دهيم كه مجاهدين ايران در 19‌سال گذشته با فداكاري و با شرافت و پاكدامني سياسي، جز به‌مقاومت مشروع براي آزادي وطن خود اهتمام نورزيده‌اند».

سمفونی بزرگ آزادی ایران زمین

آخوند خامنه ای، ولی فقیه یک شبه رژیم آخوندی، سال 1384 را «سال همبستگی» برای رژیم خود اعلام کرده است. گروهها، دولتمردان، اشخاص و مزد بگیرانی که وابسته به رژیم آخوندی بوده و ادامه حیات و منافع مادی خود را منوط به ادامه حیات این رژیم ضد بشری و قرون وسطائی میدانند، سعی و تلاش خود را میکنند که به آخوند خامنه ای لبیک گفته و همبستگی خود را در این سال «همبستگی» آخوندی نشان بدهند.
اخیرا که حمایت های بین المللی حقوقی و سیاسی در پشتیبانی از مقاومت ایران و را ه حل ارائه شده از سوی خانم«مریم رجوی» یعنی « نه به مماشات با رژیم آخوندی و نه به گزینه حمله نظامی، آری به برقراری دموکراسی در ایران با حمایت از مردم و مقاومت ایران» شدت یافته و دارد آخرین خشت های ادامه قرار داشتن نام سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت را در لیستهای گروههای تروریستی بر هم میریزد (که میتوان حمایت بیش از دو میلیون و هشت صد هزار نفر از مردم عراق از سازمان مجاهدین را یکی از درخشانترین و منحصر بفردترین این حمایتها نام برد)، گروه کر وزارت اطلاعات آخوندی نیز همچون گذشته، ولی این بار با در خدمت گرفتن عریان تر از سرویس ها و نهادهای امنیتی – سیاسی کشورهای غربی که ادامه به یغما بردن از خوان مردم ایران را در گرو ادامه حیات این رژیم ضد مردمی میدانند، شروع به نواختن گوشخراش دیگر باره لجن پراکنیها، تهمتها و بر چسبهای هزاران بار تکرار شده بر علیه مقاومت ایران کرده اند. باز هم از زندان و شکنجه و جدا کردن اعضاء خانواده بر خلاف میل خود و ... در درون مجاهدین خبر میدهند! آن هم بعد از گذشت دو سال از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکا و انگلیس، و بعد از اینکه آنها حفاظت شهر « اشرف» را در اختیار داشته و خود آنها بارها با شیوه های مختلف سعی کرده اند که رزمندگان آزادی را از مبارزه خود باز دارند و آنها را به بریدن از مبارزه وادارند.
براستی چرا: در آخرین لحظات تظاهراتهای قانونی و مشروع اعلام شده بر علیه رژیم آخوندی در کشورهای مذاکره کننده با رژِیم لغو میشوند؟ مزدوران وزارت اطلاعات آخوندی با اینکه مسئولین محلی مخالف حضور آنها در شهر خود هستند اجازه پیدا میکنند که در اطراف اقامت« خانم رجوی» تجمع کرده و فیلمبرداری کنند؟ سازمان باصطلاح «دید بان حقوق بشر» !! بعد از سالها و با انجام چند تماس تلفنی و با فاصله چند روزه بعد از تماسها و بدون تماس با مجاهدین برای شنیدن حرفهای آنها داد از سرکوبی و شکنجه اعضاء سابق خود توسط مجاهدین میدهد؟ پرونده مفتضح 17 ژوئن 2003 بعد از گذشت دو سال همچنان باز و دادگاهی تشکیل نمیشود؟ انجمن آخوندی « نجات» و نوریزاده بیکباره دلسوز اعضاء مجاهدین شده و داد از این میدهند که مجاهدین مانع از این میشوند که زن و شوهری به هم برسند و .....؟؟!! پاسخ همه اینها را بنظر من میتوان در این دید که چشم انداز سرنگونی نزدیک آخوندها از یکطرف و ارتقاء و پیشرفت مقاومت ایران از طرف دیگر، موردی نیست که فقط مقاومت ایران از آن سخن بگوید، بلکه کمتر رسانه مهم خبری است که روزانه از بن بست رژیم و اجماع جهانی برای ممانعت دستیابی رژیم به بمب اتم خبر ندهد.
من در این مقاله قصد پاسخگویی به امثال« دیدبان باصطلاح حقوق بشر» و مزدورانی همچون «علیرضا نوریزاده» را ندارم، چرا که بنظر من سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت و آن خانم رزمنده در ارتش آزادی خود با سند و مدرک و بطول کامل پاسخ آنها را داده و جای هیچ اما و اگری را باقی نگذاشته اند. من در این مقاله میخواهم از تجارب خود حرف بزنم و سئوالاتی را طرح کنم.
ابتدا از دیدبان باصطلاح حقوق بشر شروع میکنم. من بعنوان یک زندانی سیاسی سابق در رژیم آخوندی که مورد شکنجه قرار گرفته و آثار جسمی و روحی آن هنوز بعد از گذشت سالیان در من موجود است، میدانم که اگر کسی مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار گرفته باشد، نمیتواند درد و رنج خود را از طریق تماس تلفنی به دیگری نشان بدهد و سخن بگوید. برای اینکه بتوان درد و رنج ناشی از شکنجه را تا حدودی نشان داد،در درجه اول نیاز به زمانی طولانی دارد و بعدش هم اینکه باید گفتگو کننده پیش رو باشد تا هم گوینده احساس کند که شنونده ای دارد و هم گفتگو کننده بتواند آثار شکنجه ها را در بدن او و یا از طریق شیوه بیان او تا حدودی صحت و سقم آنرا در ک کند. آخر فردشکنجه شده نمیخواهد که قصه و داستان تعریف کند که بتوان در هر مکان و شرایطی ابراز کند. سخن از درد و شکنجه کردن برای فردی که در معرضش قرار گرفت، یعنی اینکه باید دوباره خود را در همان شرایط قرار بدهد که برایش اتفاق افتاده بوده است. آیا میتوان این موارد را از طریق تلفن مورد آنالیز قرار داد؟! این برای سازمانی که خود را دید بان حقوق بشر میداند و طبعا باید تا کنون با افرادی که مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار گرفته اند دیدار و مصاحبه داشته بوده باشد, باید امری عادی و معمولی باشد. آخر چطور میتوان حتی مطمئن شد که فرد مورد گفتگو در تلفن همان شخص مورد نظر میباشد. بیاد دارم که شهید بزرگ حقوق بشر دکتر کاظم رجوی در بهار سال 1366 به من، که بدلیل بیماری نمیتوانستم به ژنو جهت دیدار با کمیسیون حقوق بشر سفر کنم، گفت که سازمانها و گروههای حقوق بشری مصاحبه های تلفنی را بعنوان سند و مدرک نمیتوانند در گزارشهای خود بیاورند و فرد باید حضوری مورد مصاحبه قرار بگیرد. حال چه شده است که« دیدبان حقوق بشر» گزارش خود علیه مجاهدین را بر اساس تماسهای تلفنی از راه دور، آن هم سریعا تنها چند روز بعد از اتمام گفتگوهای تلفنی، انتشار داده است؟!! جای دارد سئوال شود که چه رابطه ای بین این دیدبان با لابی های حامی رژیم و بخصوص آخوند رفسنجانی در آمریکا وجود دارد که در چنین سربزنگاها به حمایت از رژیم آخوندی بر علیه مقاومت گزارشی سراپا دروغ منتشر میکند؟! چرا که حالا رفسنجانی برای نجات رژیمش کاندید ریاست جمهوری شده و رژیم در بن بست کامل است و مقاومت در حال پیشرفت؛ درست مانند شرایط نزدیک به 11 سال قبل است که دوران رفسنجانی بود و مقاومت ایران در حال پیشرفت و ارتقاء بود ( بخصوص اینکه رئیس جمهور مقاومت نیز در اروپا حضور داشت)، که بیکباره همین دیدبان حقوق بشر مانند همین گزارشی مثل امسال خود بر علیه مقاومت داد که باز هم منابعش برای این اتهامات همین مزدوران وزارت اطلاعات بودند! جالب است که این بار دیگر همه عرفها و معیارها را کنار گذاشته و در انتهای گزارش خود انگیزه اصلی را برای صدور این گزارش بروز داده است که مینویسد: وجود وخامت حقوق بشر در ایران نباید باعث شود که از مجاهدین حمایت شود و از لیست تروریستی خارج شوند!!! از این دیدبان باید پرسید که مگر یکی از مهمترین پهنه هایی که میتوان چک کرد که یک جنبش و یا یک کشور به رعایت حقوق بشر پایبند است یا نه، نحوه برخورد آنها با اسیران جنگی خود نیست؟ آیا مجاهدین که در طی سالها هزاران اسیر جنگی را در اختیار داشتند، حتی یک نمونه نقص حقوق بشر و یا کنوانسیون ژنو را در رابطه با اسیران خود داشته اند؟ و یا اینکه بر عکس با بهترین برخوردها با آنها حتی تحسین صلیب سرخ را برانگیخته بود ند! حتی برای امثال من که زندانی شکنجه شده رژیم بوده و این افتخار را داشتیم که مدتی را در مهمانسرای اسرای جنگی ارتش آزادیبخش خدمت میکردیم، آن همه صبر و بردباری و امکانات و ... که رهبری این مقاومت صرف این اسیران میکردند که گاها به جرأت میتوانم بگویم از نظرات امکانات بیشتر از امکانات رزمندگان ارتش بود، ما را شگفت زده میکرد. آخر دشمن ضد بشری با ما در سیاهچالهای خود طور دیگری برخورد کرده بودند. در میان اسیران مجاهدین بودند کسانی که حتی در درون میهمانسرا بر علیه مجاهدین و رهبریش شعار نویسی میکردند، و یا افرادی بودند که قاتل چند مجاهد خلق بودند و یا مانند سرهنگ غلامرضایی که فرمان داده بود که از روی اجساد بخصوص خواهران رزمنده با تانک عبور کنند؛ ولی مجاهدین با آنها که کاری نداشتند هیچ، همه آنها را آزاد کردند و این رژیم آخوندی بود که چند تن از آنها را بعد از آزادی توسط مجاهدین در ایران اعدام کرد. حال جای دارد پرسید که اگر مجاهدین با اسیر جنگی خود چنین میکردند، چطور میتوانند با اعضاء خود برخورد دیگری داشته باشند؟ آیا فقط این چند نفر بوده اند که در طی این سالیان از مجاهدین جدا شده اند؟! و اگر پاسخ نه است که حتما نه است، پس آن دیگران چی؟ نباید دیدبان از آنها نیز تحقیق کند؟ دیدبان حقوق بشر اگر ریگی بر کفش نداشته و فقط مانند سرویس امنیتی فرانسه در دام منابع وزارت اطلاعات آخوندی افتاده اند، باید با پس گیری این گزارش و عذر خواهی از مقاومت ایران این اشتباه خود را جبران کنند. فراموش نشود که بقول رهبر مقاومت مسعود رجوی با این رژیم دجال و ضد بشر که هیچ مرزی را نمیشناسد، نمیتوان جز با اتکا به نیروها و افرادی کاملا آگاه و داوطلب بمبارزه برخاست.
موضوع دیگر که بی ربط به همین توطئه نیست، جریان فردی است بنام «علیرضا بشیری» که در دام وزارت اطلاعات افتاده و ادعا میکند که مجاهدین مانع از خروج باصطلاح همسرش از اشرف میباشند. همانطور که در ابتدا نوشتم آن خواهر رزمندهم مستقر در شهر شرف« اشرف» با توضیحات کامل و با سند و مدرک این توطئه را افشاء کرده است، ولی من از زاویه ای دیگر قصد دارم به این موضوع بپردازم. اخیرا «علیرضا نوریزاده» معلوم الحال مانند انجمن نجات آخوندی بیکباره دلسوز مجاهدین شده و از مجاهدین خواست که در دام آخوندها نیافتاده و همسر این فرد را که آزاد کنند و این فرد دردهایی را گفته که مدتها دونفری پشت تلفن میگریستند!! سایتهای مختلف وزارت اطلاعات آخوندی، بخصوص سایت بخش «ژاندارمهای» وزارت اطلاعات بنام «نگاه نو» که توسط « ژاندارم جعفر بقال نژاد» ادراه میشود، نیز این را رله کرده اند. در جریان جنگ کشورهای غربی با عراق، رژیم با معامله با طرفهای غربی قصد داشت که با بمباران مجاهدین، برای همیشه از کابوس سرنگونی خود را نجات دهد. این توطئه با هوشیاری مقاومت و رهبریش خنثی شد. خط وزارت اطلاعات آخوندی بعد از خنثی شدن این توطئه این شد که با عناوین و اشکال مختلف تا جایی که برایشان امکان داشته و دارد رزمندگان مستقر در اشرف را از سنگرشان دور سازند. چه با سازش و معامله با عوامل خود در ساختار جدید سیاسی عراق برای اخراج مجاهدین از عراق، چه با فشار بر روی خانواده های رزمندگان در ایران برای سفر به عراق و همراه آوردن عزیزان خود! به ایران، و چه با این عنوان که افرادی که در خارج کشور زندگی میکنند و فامیلی در اشرف دارند بایستی از زاویه نجات فامیل خود از طریق عفو بین الملل و صلیب سرخ اقدام کنند.
داستان« بشیری» هم (که عمدتا بر گرفته از گفته های خودش است که مطرح ساخته است) چنین است: علیرضا بشیری که نزدیک به 13 سال قبل همراه با دختر 3-4 ساله اش از عراق خارج شده بود و الان در نروژ زندگی میکند، در دام این توطئه افتاده و از طریق انجمن نجات آخوندی به مزدور «محمد حسین سبحانی» در آلمان وصل میشود. آنها به او قول میدهند که اگر او اقدام کند صد در صد میتواند همسر سابقش را از وضعیت خطرناک عراق نجات دهد! او هم بلافاصله از همسر جدیدش که دو فرزند هم از او دارد جدا میشود. در سفر اول که از طریق سوریه صورت گرفته علیرضا بشیری به اشرف رفته ولی آن خواهر رزمنده حاضر به دیدار با او نمیشود و پیام میدهد که با او کاری ندارد و تا سرنگونی رژیم در اشرف میماند. آن خواهر فقط با دختر خودش که حال نوجوانی شده است دیدار کرده بود. در برگشت از سفر، بشیری عین داستان را تعریف میکند. بعد از مدتی مجددا از طریق انجمن نجات روی او فشار میآید که نباید آرام بنشیند و باید همسر سابقش را نجات دهد! این بار مزدور سبحانی شماره تلفن علیرضا نوریزاده را به او میدهد تا با او تماس بگیرد تا به او کمک کند. بشیری با نوریزاده تماس گرفته و نوریزاده به او میگوید که او تا جایی که میتواند با خود خبرنگار جلو اشرف ببرد و شلوغ کند. نوریزاده نامه هایی به او میدهد تا در عراق به او کمک کار باشند. نوریزاده تاکید داشته که تا جایی که او میتواند باید عکس بگیرد. دخترش این بار با او همراه نشده و از سوریه برمیگردد. در این سفر آن خواهر رزمنده با بشیری دیدار کرده و مجددا تاکید کرده که با هدف سرنگونی رژیم آخوندی به منطقه رفته و تا سرنگونی رژیم در آنجا میماند، و به بشیری هم گفته که بداند در چه دامی افتاده است و اگر قصدی ندارد بهتر است که از این دام بیرون بیاید. در بازگشت از سفر، بشیری در ابتدا تمام داستان سفرش را تماما آنچه اتفاق افتاده بازگو میکند. ولی بفاصله چند روز در سایتهای وزارت اطلاعات و «رادیو یاران» که با نوریزاده گفتگو داشته سخن از این شده است که بشیری تهدید بقتل شده است و اینکه تهدید شده است که دخترش را در نروژ زیر ماشین میگیرند، اگر او دست از سر مجاهدین بر ندارد. وقتی بشیری مورد سئوال قرار میگیرد که این داستانها چی است و اینکه او که بعد از سفر طور دیگری شرح داد بوده است که خبری از این تهدیدها نبوده است، بشیری میگوید که داستانهای جدید درست است و داستانهای قبلی دروغ بوده است.
اینکه چه انگیزه یا فشاری باعث شده است که بشیری این دروغها را بگوید، چیزی است که تا ابد پنهان نخواهد ماند. ولی این درسی است که همه هموطنان باید بگیرند که وزارت اطلاعات آخوندی با شیوه های مختلف وارد میشود و کسی که در دامشان بیافتد دیگر اسیر دست آنها میشود. علیرضا بشیری ای که (بقول کسانی که با او در پاکستان بوده اند) فردی بوده که بسیار محافظه کار بوده و جرأت رفتن بتنهایی در تاریکی را نداشته و حتی اگر برود بنزین بزند نمیداند چقدر بنزین زده و باید از متصدی پمپ بنزین سئوال کند، حال سفرهای زیادی به کشور بحران زده عراق میکند که بقول همین دوستان باید پشتش به جایی بند باشد که چنین جرأتی را پیدا کرده است. حتی برای او وقت ملاقات با نمایندگان مجلس نروژ که حامی مقاومت ایران هستند را گرفته بوده اند تا بر علیه مقاومت سخن بگوید.
آنچه که مسلم است این است که سمفونی بزرگ آزادی ایران زمین به قطعات پایانی خودش، که آزادی ایران زمین از و جود منحوس آخوندهاست، دارد نزدیک میشود و هیچ گروه کری و با بکارگیری از هر ساز و آواز داخلی یا خارجی اش، نمیتواند مانع از پایان خوش این سمفونی شوند.
حسن ریوندی
2 خرداد 1384

سیاهکاران حقوق بشری

در دوران کودکی ، همیشه در فهم کردن ضرب المثل هایی چون: گندم نمای جو فروش ـ گرگ در پوستین میش و... مشکل داشتم. با خودم می گفتم که به هر حال، صاحب دکان، یا گندم می فروشد و یا جو. نمی توان ، جو را به جای گندم به مردم فروخت و یا گرگ بود ولی به شکل میش، ظاهر شد.
با پیدا شدن سر و کله خمینی، که یک کیلومتر اسم و لقب را با خودش یدک می کشید و همچنین خودش را" انقلابی ترین مرد جهان" معرفی می کرد، واقعیات نهفته در آن ضرب المثل ها، برای من آشکار گردید. او ( خمینی) ، خلافت خود را با ، یا رو سری یا تو سری شروع کرد و با قتل عام زندانیان سیاسی به پایان برد و به گور رفت. خمینی، دجال ، فریبکارو خونریز بود . اما میراث دجالگری او ، به شدت رواج پیدا کرده و بین اللملی گردیده است. جدید ترین نمونه اش را می توان با شگفتی، در گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر در مورد " شکنجه و بدرفتاری، توسط مجاهدین" سراغ گرفت.
در گزارش مورد نظر آمده است که با 12 نفر از اعضای سابق مجاهدین گفتگوی تلفنی 12 ساعته، داشته و از آن طریق به یقین رسیده که سازمان مجاهدین خلق، آن افراد را مورد شکنجه های روحی و جسمی قرار داده است.
به این معنی که دیده بان حقوق بشر، بدون نیاز به احراز هویت " شاکیان" و فقط به وسیله تلفن و بر طبق اظهارات آنان، برای" متهم" ( سازمان مجاهدین)و بدون هیچگونه تماسی با آنها و در نقش دادستان، تشکیل پرونده داده و سپس به جای قاضی نشسته و حکم محکومیت قطعی مجاهدین را صادر می کند.
تا اینجا و در همین چند جمله که چکیده ایی از کل اتهامات وارده و حکم صادره است ، در منصفانه ترین برداشت، از جایگاه فرضی کسی که هیچکدام از طرفین را نمی شناسد، می توان به این نتیجه رسید که فردی عامی و ناآگاه ، از روی هوا و هوس ، مطالبی غیر جدی را مطرح کرده است و یا اینکه، مست بوده اگر ... خورده . برای اینکه اولا، در دور افتاده ترین مناطق دنیا هم ، شکایت تلفنی را از کسی نمی پذیرند. دیگر اینکه، شکنجه جسمی را از طریق تلفن تماشا و تایید نمی کنند و... بنا بر این پرداختن به گزارشی که بیشتر به شوخی و طنز شباهت دارد تا، واقعیت، اتلاف وقت است . اما، گزارش مورد نظر را سازمانی منتشر کرده که خود را دیده بان حقوق بشر در جهان می داند و گردانندگان آن، افراد شناخته شده بین المللی در زمینه " حقوق بشر" می باشند و صد البته، نسبت به آنچه که انجام داده اند، وقوف کامل دارند. پس باید به این گزارش با دیده شک نگاه کرد و آن را بررسی نمود و دلایل واقعی آن را یافت.
در سال 1994 هم گزارشی از این ارگان، علیه سازمان مجاهدین خلق ایران، انتشار یافت. به دنبال آن، آقای مسعود رجوی برای روشن شدن حقایق و رفع هر گونه ابهام، از سازمان دیده بان، دعوت نمود، تا به قرارگاههای مجاهدین مستقر در عراق برود و بر رسی های لازم را از نزدیک، انجام بدهد. ارگان" حقوق بشری " نامبرده بر خلاف وظیفه ای که به عهده دارد، این دعوت را بی پاسخ گذاشت. نگاهی به شرایط سیاسی آن دوران و مقایسه آن با شرایط کنونی می تواند در یافتن حقایق، کمک کننده باشد. در آن زمان، رئیس جمهور رژیم، رفسنجانی بود که غرب او را پراگماتیست، می نامید و تلاش داشت که همه جنایات رژیم را، نادیده بگیرد و به باد فراموشی بسپارد.
از سوی دیگر، شورای ملی مقاومت ایران ، به ویژه توسط اقدامات خانم مریم رجوی، به پیشرویهای گسترده سیاسی، فرهنگی ، در سطح بین المللی مبادرت کرده بود. گزارش آنروز دیده بان، برای متوقف نمودن آن پیشرویها و زمینه سازی برای قرار دادن نام سازمان مجاهدین خلق، در لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا، منتشر شد.
امروز هم، رفسنجانی برای نجات رژیم جمهوری اسلامی که خودش به خرابی بی سابقه اوضاع آن اعتراف دارد، خیز برداشته و می خواهد بار دیگر به ریاست جمهوری برسد.
رفسنجانی که اینک، منفورترین چهره رژیم منفور آخوندی است و مردم ایران از او با القابی چون: کوسه ـ رسما جانی ـ آقا 30 و ... نام می برند و همچنین در دادگاه آلمان به خاطر ترور میکونوس، محکوم گردیده است ، به دلیل بن بست و درماندگی رژیم، وارد گود شده ، در حالیکه همه چیز حکایت از تحریم بی سابقه و کمر شکن نمایش انتخاباب ریاست جمهوری رژیم، از سوی ملت ایران، دارد.
در سوی دیگر، مقاومت ایران و سازمان مجاهدین خلق ، پس از سپری کردن بیش از 2 سال در طوفانهای سهمگین، که هر کدام از آنها، برای نابودی هر جنبشی کافی بود، در نمایشی خیره کننده و تحسین برانگیز، از استحکام و قدرت، سر برآورده و در جهت رسیدن به ا هداف اعلام شده ، که سرنگونی رژیم آخوندی و دست یابی به دمکراسی و عدالت اجتماعی می باشد ، به پیش می تازد . لیست تروریستی کذایی هم دیگر قابل حفظ شدن نیست و می رود تا به گور سپرده شود . همین هاست که خواب های ارتجاعی ، استعماری دشمنان آزادی مردم ایران را آشفته کرده و انتشار این گزارش در چنین شرایط و در این زمان، هم در همین زمینه قابل بررسی است.
شواهد و قرائنی که پس از مطالعه این گزارش و مشاهده انگیزه های سیاسی آن به دست می آید چنین است:
ـ اتهامات، بسیار کهنه می باشد و بارها توسط وزارت اطلاعات رژیم آخوندی، تکرار شده است.
ـ نفراتی که اتهامات موجود در گزارش را مطرح نموده اند، وابستگان افشا شده وزارت بدنام اطلاعات رژیم هستند که حتی نزیک ترین افراد به آنها، نمی توانند، منکر این وابستگی و رفت و آمد به ایران، شوند.
ـ با همین افراد هم، گفتگوی تلفنی صورت گرفته و بر خلاف نرم های موجود، بدون احراز هویت آنها، قضاوت شده است.
ـ به دعوت آقای رجوی، پاسخ داده نشده و این بار هم ، هیچگونه تماسی با سازمان مجاهدین و پرسش از آنها، صورت نگرفته است.
ـ برای روشن شدن موضوع، با صدها نفر ایرانی تبعیدی ساکن اروپا و آمریکا که هر کدام، سالها همراه مجاهدین بوده و در قرارگاههای آنان حضور داشته اند، گفتگویی صورت نگرفته است.
ـ به گزارش مقامات آمریکایی، پس از باز جویی و تحقیق از تک تک مجاهدین مستقر در عراق و سپس، پذیرش آنان به عنوان افراد تحت حفاظت کنوانسیون 4 ژنو، توجه نشده است.
ـ و مهم تر از همه، دیده بان حقوق بشر در نقش یک مشاور سیاسی ، خواهان عدم حمایت از مجاهدین گردیده و در جهت جلوگیری از خارج شدن نام آنها از لیست تروریستی ، گام بر داشته است.
با توجه به موارد ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که هدف دیده بان" حقوق بشر" هرگز دلسوزی برای مشتی از پلیدترین موجودات، که در مزدوری برای رژیم پلید آخوندی به صف لعنت شدگان تاریخ پیوسته اند، نیست. چون که بدون تردید بوی گند مزدوری ، خیانت ، آدم فروشی و دروغگویی این موجودات، حتی از گوشی تلفن هم به مشام دیده بان مار خورده،رسیده است. به همین دلیل هم، نیازی به آگاهی از سوابق این مزدوران و مراجعه به اسناد در دسترس مزدوری آنها، نداشته است.
متهم کردن بهترین فرزندان مردم ایران، به شکنجه و زندانی کردن، قبل از هر چیز کم رنگ کردن شکنجه ها در زندان های رژیم آدمخوار آخوندی و چراغ سبز، برای ادامه آن است.
سازمان مجاهدین خلق ایران ، انسانی ترین رفتار را حتی در مورد دشمنان، یعنی پاسداران شکنجه گر رژیم داشته است. قرارگاههای مجاهدین ، امن ترین مکانها، نه تنها برای افراد، بلکه حتی برای حیوانات هم بوده است. نگارنده، برای اثبات این گفته ها، نمونه های بسیاری دارم که خود از نزیک، مشاهده کرده ام.
مجاهدین خلق، در اوج آگاهی و مسئولیت پذیری، داوطلبانی هستند که به عشق مردم ایران و آزادی، از همه چیز خود گذشته اند و هیچ فرد داوطلبی را نمی توان وادار به ادامه مبارزه نمود.
اشتباه کردن، ذاتی انسانهاست ولی مجاهدین با اتهامات ظالمانه و دروغین،از نوع دیده بان" حقوق بشری" سالهای نوری، فاصله دارند.
بنابراین پرسش مقدر از این ارگان به اصطلاح حقوق بشری، این است که شما، چرا و به چه حقی، به سیاهکاریهای خودتان، دیده بانی از حقوق بشر می گویید؟ دجالگری و به ابتذال کشاندن حقوق بشر، در یاری رساندن به آخوندهای آدمخوار، ممنوع.
در پایان ، خطاب به این سیاهکاران حقوق بشری می گویم که، عرصه سیمرغ بلند پرواز مقاومت ایران، جولانگاه امثال شما، نیست، به این یقین داشته باشید.
م. رضا برگ بیدی جمعه 6 خرداد 84 برابر
با 27 مه2005

پیام نسل امروز
نشریۀ جمعی از هواداران سازمان مجاهدین خلق – تهران
اردیبهشت 1384 شماره شانزدهم
در این شماره: آخوندها و ترجیع بند امنیت (ا. تابنده)/ سیلی که سرانجام جاری خواهد شد (سحر دلیران) / نقض حقوق بشر با توجیه قانونی! (شهروز راسخ) / آنتی تز ترس؛ فداست (ا. تابنده)


تروريسم آخوندها در برابر عدالت سر مقاله نشريه مجاهد شماره 744
Thu, 19/05/2005

محاكمة يكي از قاتلان نقدي دردادگاه ايتاليا، فقط رسيدگي به يك جنايت نيست. اين محاكمه، تروريسم دولتي آخوندها را در يك كشور مهم اتحاديه اروپا در برابر عدالت قرار داده است.
اگر سياست ننگين مماشات زمينه‌‌ساز يك تأخير 12ساله براي شروع چنين محاكمه‌يي بود، امروز نيروي عدالت و مقاومت غلبه مي‌كند و پرونده‌يي را كه جنايتكاران و مماشاتگران بسته مي‌خواستند، بازمي‌گشايد. غلبة عدالت برسياست زد وبند، نه فقط توفيقي براي مردم و مقاومت ايران، بلكه توفيقي براي بشريت و به ويژه مرهمي بر وجدانهاي جريحه‌دار شده درايتالياست.
دوماه پيش، يك شخصيت شريف ايتاليايي، برسر مزار نقدي گفت: «خجالت‌آور است كه يك كشور اروپايي، كه حقوق‌بشر را رعايت مي‌كند و حكم مرگ در آن وجود ندارد، با حكومتي قرارداد ببندند كه به‌هيچ وجه حقوق ‌بشر را رعايت نمي‌كند. اگر به اين نوع سياست مماشات ادامه دهيم و با اين قاتلان ديالوگ داشته باشيم، اين يك تهديد براي ما اروپاييها و ما ايتالياييهاست»( سرجيو دليا).
درسوئيس هم، نيروي وجدان و عدالت، سكوت و بي‌عملي در قبال تروريسم دولتي آخوندها را به شدت زير ضرب برده است. شهرژنو امسال ياد دكتركاظم رجوي شهيد بزرگ حقوق‌بشررا با نصب لوح او بر ديوار خانه قديمي‌اش در ژنو به طور ويژه گرامي داشت. نايب‌رئيس شوراي شهر ژنو و شهردار سابق درمراسم پرده‌برداري از اين لوح، گفت:
«الان 15سال است كه اين قتل انجام شده و تا كنون به‌نحو فضاحت‌باري بدون مجازات مانده است. كار امروزما، فقط يك پلاك‌گذاري معمول نيست و من فقط به‌عنوان دوست كاظم حرف نمي‌زنم، من به‌عنوان نمايندة شهر هم صحبت مي‌كنم. مي‌خواستيم در پانزدهمين سالگرد او نشان دهيم كه چقدر آرمان و ياد كاظم زنده است... رژيم ايران در اين قتل ننگين نقش مستقيم دارد و ما به مقامات سوئيس مفتخر نيستيم، چون هيچ كاري نكردندكه اين قتل بدون مجازات نماند. اين موضوع، مسئوليت سنگين‌تري را براي شهر ژنو به وجود مي‌آورد».
به همين مناسبت، روزنامه لومتن چاپ سوئيس، نوشت: « تعلل رژيم ايران و اشكال‌تراشي قضايي آن، روابط بين برن و تهران را هم‌چنان مسموم مي‌سازد. قاضي آنتنن، در نامه‌يي خطاب به وزارت خارجة سوئيس در آوريل 2004 از «همكاري مطلقاً غير‌قابل‌قبول و افتضاح‌آميز» باتهران شكايت مي‌كند. پل فيوا، رئيس بخش خاورميانة وزارت خارجه، همين احساس ناتواني را مورد تأكيد قرار مي‌دهد: مسألة رجوي هم‌چنان در دستور كار روابط دو جانبة ما با ايران قرار دارد، حتي با اين‌كه ما همواره بنا بر تقاضاي قضات طي سالهاي اخير در اين مورد اقدام كرده‌ايم».
درحالي كه «اتحاد شوم مماشات واستبداد» با تمام قدرت شيطاني و شوكت تجارتي خود پابرجاست، اعتراضها وروشنگريها در سوئيس و شروع محاكمه قاتلان نقدي درايتاليا، حاكي از برآمد موج جديدي از نيروي وجدان و عدالت در برابر سياست زد وبند است. اين برآمد را بايد حاصل تكاپو و تلاش حاميان و فعالان مقاومت ايران عليه سياست مماشات با ديكتاتوري مذهبي و تروريستي دانست كه در دوسال گذشته وجدانهاي بيدار انساني و نهادها و شخصيتهاي مدافع عدالت و حقوق‌بشر را به حمايت از حقوق پايمال شدة مردم و مقاومت ايران برانگيخته است.
بايداين تلاش و تكاپوي ملي را قدرشناخت و بر دامنه و ابعاد آن افزود. بايد پرونده‌هاي مسكوت‌ماندة جنايات تروريستي آخوندها را در كشورهاي اروپايي بازگشود. بايد تماميت تروريسم رژيم آخوندي را به پاي ميز محاكمه كشاند و درهمبستگي با مدافعان حقوق‌بشر و عدالت، نهادهاي مسئول اين كشورها را در مقابل مسئوليتهايشان قرارداد.
از اين نظر، هم‌چنان كه رئيس‌جمهور برگزيدة مقاومت ايران تأكيد كرده است، گشوده شدن پرونده ترور نقدي، شهيد سرفراز مقاومت ايران، يك آزمايش تاريخي براي قضايية ايتاليا محسوب مي‌شود. به‌خصوص كه وكيلان مدافع ايتاليايي در مصاحبه‌هاي كوتاهي كه درهمين شمارة «مجاهد» مي‌خوانيد برنكات مهمي ازجمله موارد زير تأكيد مي‌كنند:
ـ اسناد مهمي در اختيار دادستاني است كه نشان مي‌دهد قتل نقدي با قتلهاي ديگري كه در كشورهاي ديگر جهان اتفاقي افتاده در ارتباط است و جريان تحقيقات، نه فقط قاتلان اين قتلها بلكه آمران آنها را نيز افشا خواهدكرد.
ـ به نظر دادگاه عالي جمهوري ايتاليا اين قتل، يكي از قتلهاي كارزار بزرگ براي ازبين ‌بردن اپوزيسيون ايران در شوراي ملي مقاومت بوده است.

انجمن " نجات" ارگان جديد وزارت اطلاعات ، تلاشی نافرجام برای نجات رژيم!

مردم ايران وبخصوص کسانيکه طی ربع قرن گذشته چنگ در چنگ ودرگير مقاومت ومبارزه عليه رژيم ضد ايرانی آخوندها بوده اند ،شيوه های گوناگون و دجاليت وسبعيت بی حد وحصر دستگاه اطلاعات آن را خوب ميشناسند. روشهايی که هريک در جای خود عمق رذالت اين حاکميت منفور را نشان ميدهد.

از ابتدای برقراری حکومت آخوندی ،ازآنجاييکه اين رژيم قرون وسطايی توان ،ظرفيت وصد البته تمايل پاسخگويی به خواسته های آزاديخواهانه و حق طلبانه ی ملت ايران را نداشت ،به روشهای فريبکارانه و سرکوبی واختناق، در ابعادی بسيار وسيعتر از گذشته پرداخت و با استفاده از کليه ابزارهای به ارث مانده از اسلاف خود در ساواک، به بسط وگسترش آن اقدام نمود، او بخوبی ميدانست که بدون يک سيستم مخوف وبدون سرکوب خشن مردم ايران، ،به سرعت سرنگون خواهد شد.
به همين دليل" سازمان اطلاعات وامنيت کشور" را به "وزارت اطلاعات وامنيت" ارتقاء داد،ودرواقع آرايش جنگی خود با ملت ايران را با اين ابزار سازماندهی نمود. اصول ،روش وشيوه های کارش را هم علاوه براستفاده از کليه روشهای "کلاسيک"، از شخص دجال زهر نوشيده الهام ميگرفت، همگی بياد داريم که در همان اوائل انقلاب ، وقتيکه مجاهدين از شکنجه ی هوادارانشان شکايت و اعتراض کردند چگونه شخص خمينی وارد شد وخط را داد که :"اينها خودشان خودشان را شکنجه ميکنند".
کسانيکه در طول اين سالها گذارشان به زندانها وشکنجه گاه های رژيم افتاده وجان سالم بدر برده اند بخوبی از شيوه ها وعملکردهای اين وزارتخانه ی بدنام اطلاع دارند، اعدامها و شکنجه هايی که در ابعاد کلان وغير قابل تصوروبی حد ومرز از سال شصت شروع شد تا قتل عام مظلومانه قهرمانان در زنجير در سال شصت وهفت،انفجار حرم حضرت رضا........ايجاد بلوا در خانه ی خدا....... کشتار کشيشان مسيحی ....... ونسبت دادن همه آنها به مجاهدين، قتلهای زنجيره ای و............................... در يک کلام تنها کار اين دستگاه جهنمی سرکوبی ،شايعه پراکنی ، جنايت ،توطئه ،قتل وکشتارمخالفين وبخصوص مجاهدين بوده .
کارنامه اين وزارتخانه جنايت بارترو کثيف تراز آنست که در اين سطور بگنجد. خلاصه ی مطلب اينکه اين دستگاه، ابزار جنگ رژيم عليه مردم ايران ودر پيشاپيش آن پيشتازان مجاهد ومبارز بوده وبه منظورتلاشی نافرجام درجهت "نجات" رژيم عمل کرده ،ميکند وتا روز سرنگونی خواهدخواهد کرد.
اخيراً اما وزارت اطلاعات دست به اقدامی "ويژه" زده و با بکار گيری تمام ابواب جمعی ومزدبگيران ريزودرشت داخلی و خارجی وسوخته ونيم سوزخود عليه مقاومت، آنها را به "کار" گرفته وعليرغم همه ی مخاطرات وهزينه های قابل پيش بينی ، اما بدليل نياز مبرم وحياتی ای که در شرايط فعلی جهت نجات خود به آن دارد توطئه کثيفی را با هدف جنگ روانی عليه مقاومت و قهرمانان سرفرازدر" اشرف"و "نجات"آنان براه انداخته.
رژيمی که نامش در صدر ناقضين حقوق بشر قرار دارد ، رژيمی که پنجاه ويک بار توسط عاليترين مراجع بين المللی در زمينه ی حقوق بشرمحکوم شده ، رژيمی که سران اصليش در بعضی کشورهای اروپائی پرونده مفتوح ترور، قتل ،وجنايت دارد ، رژيمی که روزمره جهت ارعاب وکنترل اوضاع در ملاء عام حلق آويز ميکند ، رژيمی که ده ها هزار تن را در زندانهايش به جوخه های اعدام سپرده ، رژيمی که مادر را در مقابل فرزند وفرزند را درمقابل مادر وهر دو را در برابر همسر شکنجه ميکند،رژيمی که برادر را بجای برادر ، خواهر را بجای خواهر، پدر را بجای پسر ومادر را بجای دختر دستگير ميکند ، رژيمی که از دختربچه سيزده ساله تا مادران و پدران هفتاد ساله را از دم تيغ گذرانده، رژيمی که در طول حاکميت منحوسش باعث فرار، تبعيد ، وآوارگی بيش از سه ميليون نفر از اتباع ايران شده ، رژيمی که در تهاجم به دانشگاهها دانشجوی بی پناه را بام به خيابان پرتاب ميکند ، رژيمی که زنان نگونبخت کشور که اولين قربانيان ستم حيوانی همين حاکميت هستند را سنگسار ميکند ، رژيمی که دختربچه معلول ذهنی را به جرم "فساد "حلق آويز ميکند ، رژيمی که زيبا(زهرا) کاظمی را بخاطرچند عکس در زير شکنجه به قتل ميرساند ، رژيمی که چشم از حدقه در مياورد و دست و پا قطع ميکند، رژيمی که چوب تو آستين جوانها ميکند ودور شهر ميگرداند،رژيمی که رئيس قوه قضائيش آخوند جنايتکار،هاشمی شاهرودی همين هفته قبل در کمال بيشرمی و وقاحت بدون اينکه آب از آب تکان بخورد،اعلام کرد:" رفتاربا زندانيان در بازداشتگاه های رژيم ازرفتار سربازان آمريکا با اسرای عراقی در ابوغريب بدتر است.".....ووو...............ووو.............ووو.. حالا ، اين رژيم با مشخصاتی که تنها مشتی ار خروارها پلشتی هايش در بالا بيان شد، يکدفعه ياد احقاق حقوق مجاهدينی افتاده که در چنگا ل مجاهدين اسيرند و حتما بيست وپنج سال هم از"هرآنچه رنگ تعلق پذيرد" خود را آزاد کرده اند و فقط منتظر انجمنی بوده اند که بيآيد و آنها را "نجات" دهد.
به اين ميگويند دجاليت آخوندی وتجاوز به نا موس کلمات، در حاليکه نودوپنج درصدمردم ايران سالهاست که برای نجات از شر اين رژيم پليد ثانيه شماری ميکنند و به همين دليل به مبارزه ی سرسختانه ای عليه آن قيام کرده اند ، در حاليکه هر سال هزاران نفر برای نجات جان خود و خانواده شان، فرار از جهنم آخوندها را، البته با پذِيرش انواع واقسام خطر وريسک های بزرگ جانی ومالی، بر ماندن در ايران خمينی زده ترجيح ميدهند و بعضاٌ برای عدم بازگردانده شدن از جانب دول اروپايی دست به خودکشی ميزننذ وحتی به نحو دلخراشی ، به دوختن لبها وچشمهای خود مبادرت ميورزند، رژيم جهت پوشاندن ومخدوش کردن اين فرار عظيم انسانی اقدام که جهت نجات از طاعون آخوندی انجام ميشود،اقدام به تشکيل " انجمن نجات"کرده.
اين اما ،همه ی داستان نيست وبايد ديد رژيم از سر چه نيازی واز چه موضعی ودر چه شرائطی به فکر"نجات" مجاهدينافتاده و در اصل قصد نجات "چه " و"که" را دارد؟
بعد از اينکه خوابهای پنبه دانه ای رژيم برای سربريدن مجاهدين ومقاومت ايران در حمله آمريکا به عراق تعبير نشد، بعد ازاينکه عجزو لابه های رژيم از نيروهای ائتلاف مبنی بر بمباران مجاهدين وانهدام کامل آنان به شکست انجاميد ، بعد ازاينکه تهاجم سنگين پليس فرانسه ودستگيريهای گسترده ی رهبری مقاومت در پاريس به شکست انجاميد،بعد ازاينکه پروژه های به کلی سری اتمی رژيم توسط مقاومت روی " ميز" جهان قرار گرفت،بعد از اينکه مقاومت انقلابی با اتخاذ تاکتيکهای بغايت هوشيارانه وپايداری بی نظير وشگفت انگيز خودکه "غيرممکن " را ممکن کردو" معجزه "آفريد و با تثبيت " استاتوی خود" از مهلکه ای که برايش تدارک ديده بودند جان سالم بدر برد، بعد از اينکه به تعرض سياسی گسترده ای در همه زمينه ها عليه رژيم دست زد وبعد ازماندگاری استراکچرمقاومت وهواداران آن که پيامی جر سرنگونی برای رژيم نداشت،وبالاخره بعد از اينکه "راه حل سوم" ارائه شد، هر آنکس که بايد بفهمد فهميد که پيام سياسی حضور خانم مريم رجوی در پارلمان اروپا آنهم درست يکسال واندی پس از آن که در زندان پاريس بود ،چيست، و رژيم هم "بهتر" و واضحتر ازهمه اين پيام را گرفت.
قبل از اين ودر هنگام تثبيت "استاتو" پاسدار شمعخانی وزير دفاع رژيم گفته بود که :"مجاهدين بی سلاح بسيار خطرناکتر از مجاهدين مسلح هستند زيرا که مواضع بيست ساله ی خود را تثبيت ميکنند".
از اينرو رژيم که تمامی تيرهايش عليرغم کليه امدادهای غيبی به سنگ خورده بود به "شلاق" وشکنجه "جديدی"روی آورد. دستگاه اطلاعاتی آخوندی بعد از بيست و پنج سال قتل عام واعدام اعضاء مقاومت عناصر خود را روی خانواده ی اعضاء مقاومت متمرکز نمود و اين بار خواهان " نجات" همانهائی شد که يک قلم هفتاد موشک اسکاد برای نابوديشان شليک کرده بود ودر طول بيست وپنجسال يکصدوبيست هزار تن از آنها را از دم تيغ گذرانده. واقعا در هيچيک از ديکتاتوريهای معاصربجز حکومت مطلقه ولايت فقيه، سراغ نداريم که رژيمی اعضاء وهوادارن يک مقاومت را صد صد وهزار هزار تيرباران کند شکنجه کند موشکباران وبمباران کند ودست آخر ارگانی درست کند که خواهان "نجات" آنهائی شود که قدرت نابوديشان را نداشته وانگار نه انگار که او خودش خواهران،برادران،مادران ،پدران،عموها ،خاله ها ورفقا واعضاء همينها را قتل عام کرده، " اتفاقاُ " اين همان دم خروسی است که با هزار دوز و کلک ودجالگری قابل پوشاندن نيست وبيش ازهر چيز اين پيام را ميرساند که او در پی نجات خود از توفانی است که توسط همين مقاومت آغاز خواهد شد وبنياد او را برباد خواهد داد. دراين راستا رژيم دست به کارهای چندش آوری ميزند که حتی وحشی ترين و کثيف ترين ديکتاتورها نيز از انجام آن ابا دارند. مثلاعکس عضوی از مقاومت را که سالها پيش اورا به شهادت رسانده برای خانواده دردمندش ميفرستد و ميگويد که او زنده ودر چنگال مجاهدين اسير است و از مادر و پدر او ميخواهد که برای "نجات" فرزندشان اقدام کنند و اينچنين بيرحمانه نمک بر زخم عميق و جگرسوز آنها ميپاشد.....يا نشريه ای شبيه نشريه مجاهد منتشر ميکند و عکسی از افراد مقاومت در آن درج ميکند که توسط مجاهدين در حال اعدام است..... يا با خانواده ای تماس ميگيرد وميگويد فرزندتان بشدت مريض است واحتياج به شما دارد....... يا در تهران يک رژيم حاکم که بيست وپنجسال آزگار از صبح تا شب از قدر قدرتی واقتدار خود و نابودی پايدارترين نيروی مقاوم دم ميزند، در مقا بل اين يا آن سفارتخانه خارجی دخيل ميبندد وخواهان رعايت "حقوق بشر" و " نجات " اعضاء مقاومت ميشود و با تهديدخانواده ها و تطميع وتحميق عده ای ديگر تظاهرات راه مياندازد وشعارهای هيستريک عليه رهبری آن ميدهد.
اين شيوه ها همان کابل وقپانی وشکنجه است که در شرائط فعلی" تکامل" يافته و بر روح وروان مادران و پدران سالخورده وارد ميشود و بايد از زاويه حقوق بشر به آن نگريست و دقيقاٌ مصداق نقض حقوق بشراست.
البته اين شيوه های رذيلانه برای مقاومت وخانواده ها که طی سالها با طرفند های رژيم آشنائی دارند اگرچه یسيار مشمئز کننده است اما به هيچوجه تعجب آورنيست، زيرا از باتلاق عفن آخوندی جز اين تراوش نميشود و مقاومت اين شيوه از نقض حقوق بشر را نيز همچون گذشته به اهرمی عليه رژيم و پتکی گران برسر دست اندرکاران آن در مجامع بين المللی فرود خواهد آورد و اذهان ساير هموطنان را نيز در اين زمينه روشن خواهد نمود.
اما اصلیترين جواب به هدف وزارت اطلاعات از تشکيل" انجمن نجات" را يونسی آخوند کودن و جنايتکارو وزير اطلاعات رژيم ،البته با دجاليت خاص آخوندی مبنی بر تجزيه طلب خواندن مردم خوزستان به زبان اشهد اعلام کرد که قيام مردم خوزستان عليه حاکميت جبار آخوندی زير سر يکی از هواداران مجاهدين بوده .
آ يا از اين واضحتر ميشود به وظيفه ی "انجمن نجات" در تلاش نافرجام جهت نجات رژيم اعتراف کرد؟
مرتضی نامور استکهلم آوريل 2005

دوستان و رفقاي گرامي
هيئت محترم برگزاري بزرگداشت زنده ياد دکتر محمد مصدق

با تقديم بهترين سلامها در پيروي از راه مصدق كبير و بزرگ رهبر تاريخي نهضت ملي ايران و برزگداشت سالروز تولد اين رادمرد نامي , خود را در اين گام بزرگ شما سهيم ميدانم و خود را در پيمودن راه اين رهبرتاريخي همسنگرتان ميدانم. براستي كه مصدق مظهر وحدت ملي , استقلال سياسي و سمبل مبارزات ضد استعماري مردم و رهبري سازش ناپذير براي تمامي مردم ايران بود و فرزندان ايران زمين بايد او را به تمام و كمال ارج نهند.
از ديدن خبر بزرگداشت دكتر محمد مصدق و همچنين سايت مربوط به او بسيار خرسند و خوشحال شدم كه بالاخره مرداني قدم در ارج گذاري براين ابرمرد به پيش گذاشته و روح او را شاد نموده اند..
آنچه مرا بر نوشتن اين يادداشت زودتر از موعد برگزاري مراسم ترغيب و خاطرم را مشغول كرد وجود برخي اسامي آلوده در بين حمايت كنندگان اين مراسم بود كه در كنار شخصيتهاي فرهنگي , ادبي , ملي و هنري قديم و جديد ايران ديده ميشد. اميدورام هيچگونه سوءتفاهمي بوجود نيايد ولي قبول بفرمائيد كه براي ايراني مارگزيده اين موشكافي نيست و ارج گذاري بر مبارزات ملي همه ايرانيان و جداكردن صفوف استبداد از آزاديخواهي است.
سخن دراز نكنم من كه خود ساليان درازي است كه ساكن كلن هستم متون كامپيوتري و كاغذي و كتابي و نشريه اي متعددي را مبني بر همكاري روشن و بلاترديد برخي افراد مثل محمد حسين سبحاني , ميلاد آريايي , شمس حائري , علي اكبر راستكو , اكبراكبري , خسرو جان نثاران , محمدرضا اسكندري و مسعودخدابنده با مراجع اطلاعاتي جمهوري اسلامي مشاهده و مطالعه كرده ام . اين افراد كه تعدادي شان نيز ساكن كلن هستند هر چند در ظاهر دم از دمكراسي و ايران آزاد يا فرهنگ و از اين حرفها ميزنند در بين ايرانيان ساكن كلن بعنوان افرادي بدنام , منفور و حامي استبداد مذهبي جمهوري اسلامي كاملا شناخته شده اند و در سايت هايشان نيز در حتي يك سطر نه برعليه مقامات و نه كليت نظام و نه ظلم و جور 26 ساله شان بر مردم ايران يافت نميشود.
با هدف روشن شدن دوستاني كه از هويت آنها بي اطلاعند سوالم اين است كه چرا اين اسامي در ليست حمايت كنندگان اين برنامه و بثورت نسنجيده وارد شده است.
آيا تصديق ميفرمائيد كه وقتي ترور ميكونوس پيش مي آيد , وقتي قتل دكتر بختيار و دكتر قاسملو و دكتر كاظم رجوي و دهها و دهها قتل ناجوانمردانه ديگر پيش مي آيد بايد پيشاپيش نسبت به اين عوامل حساسيت بخرج داده و آنها را از ميان خود دور كنيم پس چرا آنها را در ليستي در كنار اسم نوه دكتر مصدق باز هم مشاهده ميكنيم چرا در كنار پرستو فروهر كه هيچوقت آتش دلش از داغ فروهرها خاموش نميشود اسامي همكاران سعيدامامي نيز كه در سنگاپور و مالزي به ملاقاتش ميرفتند و پول ميگرفتند درج ميگردد. خواهشمندم در اينرابطه تا ديرنشده اقدام عاجلي نموده و خاطر دوستداران مصدق را از اين دغدغه فراغ نماييد.
ارادتمند – منصور بهمني – كلن 25 ارديبهشت84
ضميمه سندي در اين رابطه ارسال ميشود ولي شما را به كتاب آقاي تفرشي كه ساليان سال بهمراه برخي مانند هادي شمس حائري در خدمت سعيد امامي بود و نامه روشنگرانه آقاي محمود مسعودي كه به مدت 7 سال در آلمان با مأموران وزارت اطلاعات در ارتباط بوده است خطاب به رود لوبرز، كميسر عالي پناهندگان ملل متحد در اين رابطه و مصاحبه هايش با محمد حسين سبحاني يكي از همين نامبرگان جلب ميكنم.
براي ارسال ساير مطالب اگر در دسترس نداريد بنده حاضر به خدمت هستم



www.avayejangal.com